|
آب بودم، کربلا پشتم شکست
گاه ابر و گاه باران میشوم گاه از یک کوه میآیم فرود گاه قطره، گاه دریا میشوم روز و شب هر گوشه کاری میکنم نیست چیزی برتر از من در جهان گرچه آبم، روزی اما سوختم تشنهای آمد لبش را تر کند تشنهای آمد که سیرابش کنم تشنه آن روز من عباس بود خون عباس علمدار رشید داغی آن خون دلم را سوخته چشمهایم خواب، موجم خفته باد آب هستم؟ وای من مرداب به وای بر من، وای بر من، وای دل پیچ و تاب رودم از درد دل است گریه من، شرشر باران شده دود داغم ابرها را تیره کرد آب اگر شد اشک چشم از شرم شد آب بودم، کربلا پشتم شکست حال از اکبر خجالت میکشم
+ نوشته شده در پنجشنبه 7 شهریور1387ساعت 16:19  توسط علی
|
امشب شب میلاد آقا علی بن الحسین زین العابدین علیه السلامه. دلم گرفته بود داشتم شعر میخوندم که رسیدم به این شعر. إن شاء الله ارباب از این حقیر هم بپذیره؛ سلام اى چارمین نور الهى
+ نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 2:56  توسط علی
|
شعری برای سفیر سینه سرخ عشق:
كارش ميان معركه بالا گرفته بود تنها ميان مردم بيعت فروش شهر دلواپس غريبی امروز خود نبود ديدی كه از ارادت ديرينه حسين با سنگ پای بيعت او مهر می زدند اين شهر خواب بود و ندانست قدر او جرمش چه بود؟ نسبت نزديک با علی؟ مرضیه فیض
+ نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 5:24  توسط علی
|
باز باران! باز باران بی صدا
می چکد در حجم سرد کوچه ها کوچه های بی تفاوت از عبور کوچه های سرد و ساکت خالی اند کوچه ها احساس را گم کرده اند کوچۀ بی یاس یعنی انجماد کوچه ها فریاد را نشنیده اند ساکنان با دیو و دد خو کرده اند کوچه ها! ققنوس آتش زادتان این شما و شهر و این شهر شما ای شمایان، ای شمایان دروغ! شهر خالی از صدا، مال شما ای اهالی فریبستان هیچ رفت خورشید و نشد پروایتان تا شما مشتاق این تیره شبید لیلة القدر از کف ایام رفت مو کنان مویه کنان گل می برند منخسف شد چون عذار ماه ماه بعد از این خورشید می ماند غریب لانه خالی از کبوتر شد دریغ! بعد تو شعری که در چشم تر است مثنوی! ای مثنوی! فریاد کن یاد کن از شعر زهرا ای نسیم باز باران! باز باران بی صدا
+ نوشته شده در دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 3:18  توسط علی
|
دلم حسابی برای حرم آقا تنگ شده. هر کی رفت پابوس، سلام منم با آقام برسونه؛
خسته از راه، کنار مادر جواد محقق
+ نوشته شده در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 5:19  توسط علی
|
دود بود و دود بود و دود بود گل ميان آتش نمرود بود
دست گلچين هيچ پروايی نداشت داغ گل را بر دل بلبل گذاشت شعله ميپيچيد بر گرد بهار خون دل می خورد تيغ ذوالفقار يک طرف گلبرگ اما بی سپر يک طرف ديوار بود و ميخ در ميخ بود و سينه ای لبريز درد ميخ بود و غربت يک رادمرد ميخ ياد صحبت جبريل بود شاهد هر رخصت جبريل بود قلب آهن را محبت نرم كرد ميخ از چشمان زينب شرم كرد شعله ها از داغ غربت سرخ شد ميخ كم كم از خجالت سرخ شد ميخ بود و دست شوم سرنوشت سينه ای می ديد لبريز بهشت گفت با در، رحم كن سويش مرو غنچه دارد سوی پهلويش مرو حمله طوفان سوی دود شمع كرد هر چه قوت داشت دشمن جمع كرد روز رنگ تيره شب را گرفت مجتبي چشمان زينب را گرفت پای ليلی چشم مجنون می گريست ميخ بر سر مي زد و خون مي گريست ابر با رنگ كبودی گريه كرد جای مردم يک يهودي گريه كرد جوی خون نه، تا به مسجد رود بود دود بود و دود بود و دود بود
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 4:34  توسط علی
|
مهتاب به روی دشت و صحرا مانده است خورشید که نیست پس خدایا این نور...!
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 4:32  توسط علی
|
حُب الحسین رشته تحصیلی شـــماست
دانشسرای عشق و جنون شهر کربلاست در مبـحـث حسـین شـنـاسـی مـوفـــقـید موضـوع بـحث سینه زدن پای روضه هاست تــا روز حـشر مــدرک تــان را نـمی دهـند بــرگ قبــولی هــمه در پــــوشه خـداست پــاییـن کــارنــامه ی هــرکـس نوشته اند ایــن مُـهر سرخ، مُهر شـهنشاه کـربلاست مـحــشر کـنـار درب جـنــان داد میــزنیــد: مــردم نـدیـده ایـد کــه آقـای مـا کجـاست؟! تنها به عشق اوست که اینجا رسیده ایم جنــت بــدون حضـرت اربـاب بی صفـاست نـــاگـاه جبــر ئیــل امــیــن نــالــه میــزنــد: آقای تان حسین همان مرد سرجداست؟! محشــر دوبــاره از غــم او ســینه مـیزنـید آنجــا خــدا به خیر کند محـشری به پاست
+ نوشته شده در شنبه 11 اسفند1386ساعت 21:42  توسط علی
|
چون غنچه لبان کوچکش را وا کرد خندید و پر از غصه دل بابا کرد
+ نوشته شده در شنبه 11 اسفند1386ساعت 2:43  توسط علی
|
فرمانـــده عشاق دل آگاه حسین است
بیراهه مرو ساده ترین راه حسین است از مردم گمــــــــراه جهان راه مجوئیـــــد نـزدیکتــــــــرین راه به الله حسین است
+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 20:42  توسط علی
|
اگر حجاب ظهورت وجود پست من است دعا نما که بمیرم چرا نمی آیی؟
+ نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 0:46  توسط علی
|
این دست ز تـــــــن بریده بــــــــادا وز حلقه بــــــرون دو دیده بــــــــادا
+ نوشته شده در دوشنبه 14 آبان1386ساعت 4:9  توسط علی
|
بر روح تمام شیعیان تیغ زدند
+ نوشته شده در سه شنبه 8 آبان1386ساعت 17:17  توسط علی
|
باشد قرار و وعده ما جنة الحسين دنیا برای سينه زدن جايمان کم است
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 آبان1386ساعت 1:51  توسط علی
|
لیلی و مجنون تماماً قصه است عشق تنها کار عباس علیست
+ نوشته شده در سه شنبه 1 آبان1386ساعت 2:0  توسط علی
|
يا رب به علی سينجلی را برسان
درمانــــده منم شاه ولی را برسان وقتی كه اجل دامن عمـــــــرم گيرد قبل از ملك الموت علی را برسان
+ نوشته شده در پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 14:59  توسط علی
|
کوفه امشب التهاب محشر است
+ نوشته شده در جمعه 13 مهر1386ساعت 6:52  توسط علی
|
|
|